عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
97
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اين سنگ بر سر وى زن . چنان كرد بفرمان ابليس ، و او را بكشت ، و هابيل آن روز بيست ساله بود كه كشته شد ، و در آن حال زمين خون وى فرو خورد ، چنان كه آب فرو خورد . رب العالمين آن زمين بلعنت كرد ، و سباخ « 1 » گردانيد ، تا هرگز نبات نرويد پس از آن روز هرگز زمين هيچ خون فرو نخورد ، از آنجاست كه امروز خون بر سرزمين ببندد ، و هيچ چيز از آن به خاك فرونشود . پس چون وى را كشته بود ، ندانست كه با وى چه بايد كرد ، و چون دفن بايد كرد ؟ وى را بر پشت خويش گرفت ، و هشتاد روز با خود ميگردانيد ، و بروايتى سه روز ، از بيم آنكه ددان بيابان و مرغان او را بخورند . پس از آن رب العالمين دو كلاغ بينگيخت ، تا با يكديگر جنگ كردند ، و يكى كشته شد . آن كلاغ ديگر بمنقار و چنگ خويش حفرهاى بكند ، و آن كلاغ كشته را در آن حفره زير خاك پنهان كرد ، و قابيل در آن مينگرست . آن گه گفت : « يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي » . آن گه پشيمان شد چنان كه اللَّه گفت فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ . گويند پشيمان نه بدان شد كه چرا او را بكشتم ، بدان پشيمان شد كه چرا چندين روز او را داشتم ، و در خاك پنهان نكردم ، و گويند پشيمانى وى بر فوات برادر بود نه بر گناه خويش ، آن ندامت نه توبه بود كه ميكرد ، كه آن تحسر بود بر نايافت برادر . و آن پشيمانى كه عين توبت است ، و مصطفى ( ص ) بر آن اشارت كرده كه « الندم توبة » آن خاصهء امّت احمد است ، و هيچ امت ديگر را نبود . پس ندا آمد از آسمان كه : « يا قابيل ما فعل اخوك » ؟ برادر تو چه كرد ؟ و كجاست ؟ جواب داد كه : من ندانم ، و نه بر وى من رقيب بودم . گفتند : « قتلته لعنك اللَّه » ؟ او را بكشتى ، رو كه لعنت بر تو باد . قابيل بترسيد از آن آواز ، و از ميان خلق
--> ( 1 ) سباخ بكسر اول جمع سبخه بفتحتين ، زمينهاى شورهناك ( آنندراج ) .